تبليغاتX
on a dark desert highway
out out brief candle
چيزي ندارم جز اين كه سكوت بنويسم   .....       ..      ...   ..  ..

هنوز مي توني بفهمي چي مي خوام بگم ؟

 

 

 0          0

 

 

...      ه

 

 

 

_         _

 

 

 

... .

اشتباه گرفتم   ...  ببخشيد

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت   توسط tinyviny | 



نمي خوام تكرارم كنم ... ... ولي راهي رو كه تا آخرشو حفظي احمقانه ست ولي هزار بار مي ري و يادت ميره كه همونه ... تا به تهش نرسي نمي فهمي ... .. شايد فراموشي خيلي هم توانايي مهمي نيست ... فقط به توجيه زنده بودنت كمك مي كنه ...

.. گيرم مثل هميشه شجاعت تموم كردن شمردن نقطه هاي تو ي اين يه دايره رو هم نداشته باشي ....


آره حماقت دور زدن خود توجيهي .. .. بهانه هاي كوچك خوشبختي


مي دونم... فك كنم من بزرگ نمي شم .. .. اين فقط يه بازيه .. من هنوز دو سالمه و وقتي چيزيو مي خوام و براش جيغ مي كشم ..... ميذارمش كنار به محض اين كه داشته باشمش ... همه بچه ايم .. همون 2 سال . ..

.. زور زدن واسه چيزايي كه نداري و نديدن چيزايي كه داري و آخرش هيچي پوچ خالي ... يه تلاش احمقانه .. .. آره بهانه هاي كوچك خوشبختي ...


شايدم بهانه هاي فرار از خودكشي كه انفد ازش مي ترسي كه نمي توني يه لحظه درست نگاش كني ... همون 2 سال ... همون حماقت و تلاش بي معني ...


گيرم آره! هنوزم منم .. هنوز نمي جنگم .. ولي ... از تسليم شدن بدم مياد . .. نتونستن بهتره مگه نه ...


گيرم هنوز حرف مي زنم .. حرف ... ..حرف .... تا خسته بشم و بخوابم ... تا نتونم بهش فكر كنم

.. تا وقتي كه دكمه ي پست مطلبو زدم فراموش كنم چي گفتم . .. بخوابم ... فرار كنم از فكر كردن به چيزي كه ازش مي ترسم ... از فراموش كردن بهانه ها و عقده هام .. . از مرگ .. از تلاش براي شجاع بودن ... از خودم ..

از اون بيچاره اي كه تو مغزم نشسته و مي فهمه ولي هر چي داد مي زنه بش گوش نمي دم ... ميخوابم تا خفش كنم ... آره .. چون منم مي دونم ... مثل همه ي آدما

مثل همه ي احمقا كه حالم ازشون بد مي شه .... مي بيني؟


مثل 4 سال پيش .. مثل خودم .... دلم مي خواد داااااااااااااااااااااااااااااد بزنم گريه كنم ...

داره حالم ازين تكرار شدن به هم ميخوره ... ازيني كه اسمش تله ي هوشمنديه .. ازين كه همه چيزو ببيني كه خاليه ....


به اون احمقا حسوديم ميشه ... .. به اين كه لا اقل بهونه هاشونو باورشون مي شه ... ..مجبور نيستن براي گول زدن خودشون بخوابن .. ..


مجبور نيستن جنازه ي نقاشي هاي پاره شده شونو تماشا كنن      فقط چون حسشون وحشتناك بوده  و يه احمقي ترسيده كه اگه دخترش نقاشي وحشتناك سياه و سفيد بكشه يعني ديگه دوستش نداره ....

مجبور نيستن فكر كنن كجا بايد بغضشونو خالي كنن وقتي هيچكس نمي فهمه كه اين بيماري نيست .. من ديوونه نيستم ... افسرده هم نيستم ... .. فقط مي خوام حرف بزنم ....

ميخوام وقتي نقاشي مي كشم دروغ نگم . ... مي خوام خودم باشم ... مي خوام فقط يه خيابون داشته باشم كه وقتي توش مي شينم به زور نخندم ...

كسي چپ چپ نگام نكنه .. كسي مجبورم نكنه آدمي باشم كه نيستم .... كسي عشقمو ازم نگيره چون ... ه


..شايد وقتي احمقا مي نويسن فقط خودشون نباشن كه مي فهمن چي نوشتن ... . كه باعث شه عاشق يه عقده بشن ... .كه وقتي شكستن بهتر ببينن كه اينجا هيچييييييييييييييييي نيست

هيچي كه ارزش شكستن داشته باشه


خاليه

يه دايره با يه عالمه نقطه


با يه بغض كه هر چقدر نگهش مي دارم تا خفه شم   نمي ميرم .. نميرم زير آب ... هنوز دارم آوازشو مي شنوم . .. هنوز صداي قلپ قلپ غرق شدن تو گوشمه ..

.. هنوزم نمي تونم دااااااااااااااااااااااد بزنم .. .... اندازه ي همه ي گاو هايي كه از بوي خون مي ترسن و ديوونه مي شن ... ..


خدايا

ه

كاش شنا بلد نبودم .....




+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت   توسط tinyviny | 

 

 

 

                             

 

مي توني تمام روز بشيني رو به رو ش و خسته نشي از تماشا كردنش     مگه نه؟

 

 

 

 

   راحت ميشه دوستشون داشت   راحت ميشه عاشقشون شد

راحت مي شه شبا با لبخند خوابيد   گيرم سه نفر كنارت خروپف كنن يا لگد بزنن

  ..و صبح با لبخند پا شد   گيرم فقط سه ساعت خوابيده باشي

 

كلي چيز واسه ي فكر كردن    فرار كردن     تنها بودن    ..دوست داشتن

به اين مي گم بهشت

 

 

گيرم براي فقط يك روز

گيرم هيچوقت تكرار نشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت   توسط tinyviny | 

 

 

 :)<

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت   توسط tinyviny | 
 

آره

این اصلا دلتنگی نیست...

 واقعیت نداره... دلتنگی چون خالی هستی... قبلش پر بودی ... ولی نه از چیزای خوب... از بیماری... از چیزای فاسد شده... ... حالا فقط دل دردمون مربوط به خالی بودن معدمونه بعد از یه استفراغ... منکر این نیستی که دل پیچه ی قبلش صد بار بدتر بود؟
آره
دل تنگیم واقعیت نداره چون دلتنگ چیزی نیستم که واقعیت داره... دلتنگ کسی ام که سالها پیش رفته... مرده. هیچ وقتم تکرار نمی شه... یه خاطره ی افسوس برانگیز ... ...

خوشحالم که فهمیدم ... خوشحالم که فهمیدم باید تموم کنم دست و پا زدن توی توهمو... توضیح دادن.... توجیه کردن.... افسوس خوردن.. التماس کردن... جنگیدن وقتی میدونی در هر صورت بازنده ای.... با خاطره زندگی کردن.... و این که اجازه بدم یه احمقی من احمق تر از خودشو شکنجه بده!!!.... همین که آدم به حماقت خودش قهقهه بزنه بد فرم لذت داره....

آره

باید خوشحال باشی... دلم تنگ خاطره هام هم نشده... خاطره هایی که می دونم که "هیچ وقت" تکرار نمی شن... می دونم 

ولی

اصلا پوچ نیست...

حتی داغدار بودن بدفرم لذت داره وقتی یادم میاد که قاتلو کشتم ... 

آره

ولی دلتنگی برای یه مرده هم میتونه واقعی باشه ...   گیرم اون آدم فقط یه توهم باشه

برداشت همه ی آدما از همدیگه فقط یه توهم وابسته به زمانه ..  ولی هست

همینه که باعث میشه از خیابونی رد بشه که من توش نشستم و برای خودم می نویسم

واقعیت داره    گیرم حقیقت نداشته باشه

   گیرم بازم همون حرفایی که گفتی رو از زبون کسی بشنوی که انگار تو مغزت نشسته و تکرارت می کنه ...

میدونم   میفهمم

همه چیزو میبینم    ...

 ولی هنوزم گنگه

آره

 فقط همینه

 مثل یه خواب ...

 

(:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت   توسط tinyviny | 

mikhaastam mardet konam

fek mikardam in chizie ke kam darim

~

~~ _ _


be in fek nakardam ke
age hamash man yadet bedam ke chejoori bashi ....... dige che harfi baraye zadan ba to baram mimoone ? .. goosh daadan be aahaangi ke khodet saakhti khastat mikone

...

hala mifahmam cheghad be kasi niaz daram ke khodesh betoone ...ke man nabashe ...khodesh bashe ... ke .,.........


~
kash mitoonesam begam ke khodesh ......

~

_ _


~~


HH

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت   توسط tinyviny | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت   توسط tinyviny | 
 

                              

دلم براشون تنگ شده بود  .....  ~

 حسش یادم نیست   ....    این بده؟

..      ....  ه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت   توسط tinyviny | 


غرق ...

با يه نفس حبس شده؟

هه

نه

اشتباه نكن!

اين بار ديگه داد نمي زنم تا يكي نجاتم بده


يا سرمو بالا بگيرم كه قبل از مردنم بيشتر آوازشو بشنوم

نگاهم نمي كنم


ديگه نميزارم يادم بره كه      من      شنا        بلدم ...




+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت   توسط tinyviny | 
 

 

وقتی آدم حسابی می سوزه    ...     ...        ..

جاش می مونه؟       ~

مگه نه؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت   توسط tinyviny | 

 

 

چه آسون...  ...

   هميشه يادمون مي ره ...    يادمون مي ره كه داريم... انگار تا از دست نديم نمي بينيم...     چه آسون

 مي شكنيم...      مث كشتن يه پشه       راحت و ناخود آگاه

........... كشتن يه پشه؟...

 ماها خود خواه تر از اين حرفاييم 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۵

 

 

 

 

تا از دست ندیم نمی بینیم     ...     نمی بینیم      .... یادمون نم یاد که اصلا "میخوایم" داشته باشیم؟

شاید شکستن خیلی ام بد نباشه   مگه نه؟

.. 

..گیرم چیزی که همیشه بدم می یاد "ناخود آگاهه": ... ..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت   توسط tinyviny | 

 

 

 

هنوز   همینجا ...

 

   وسط    وسط خیابون           ....

 

گیرم نه آفتاب دیگه زورش بم می رسه     نه باد  .....

 

 نه دیگه آدما رو می بینم نه اون لبخند و نگاه چپ چپو که حالا دیگه به نظرم فقط حماقتشونو می رسونه ....

 .... یا عقده هاشونو   ........

حوصله ی کل با هیچیم ندارم

... گیرم هیچکی ام دیگه بم نمی گه تو آفتاب مخت تاب ور می داره که نگاش کنم ....  نگام کنم ....

گیرم انقد زل زدم به این تیکه آسفالت جلو پام که چشام به جز این دونه ماسه ی روبروم هیچیو نمی بینه ... ...

همینی که نصفش از بقییه بالا تر بوده وقتی داشته خشک می شده .... ....

 ...اینجوری آدم گمش نمی کنه          بین این همه ماسه ....       گیرم       حالا که خشک شده ...

........   تا آخر عمرش باید زیر چرخ کامیونا تاوان گردن کشیشو بده .....

   ..      تا صاف شه .... یا  دوباره آسفالت روش بریزن       تا   بمیره  راحت شه ...

 

گیرم فک نمی کنم این پشیمونش کنه    از این که نخواسته احمق باشه .... ...

  ..... که مث بقیه بترسه    و بره پایین که کمتر دردش بیاد

... ... کی میدونه ...   کاش می شد بفهمی .....

 

هههه

گیرم دیگه از فک کردنم خسته شدم ....    به این که جمله هامو ویرایش کنم   که احمقاام بفهمن      ... ....

        شاید چیز زیادی ام نمونده که بش فک کنم .... دیگه همه ی تصویرای دورمو حفظ حفظم .....        اونقد که زیادم فرقی نداره چشامو ببندم یا باز کنم .....

 

... مخم شده مث این بدبخ    H2O   ...   .با آفتاب بخار می شه می ره بالا ....   شبام     یواش برمی گرده سر جاش می خوابه .... ه

از خوابیدنم دیگه بدم میاد....

 

 .... از این که به تو ام بگم چرا داری نگام می کنی هنوز .... ....

     .....          

ه  ....حوصله ندارم نگات کنم بفمم چی می خوای ... ..     یا کل بندازم ... ...یا هر چی ....

 .... 

 

 

 از سقف اتاقمم دیگه بدم میاد ....  از ورق A4  ... ..آفتاب   ....تابستون ..... ....

 

 .....کوری لعنتی  ....

 .......  

 

دیگه ام حوصله ندارم بگم از نور زرد چراق که تو بگی  ....

   ه     ........ ...  آره خوب ... ....

 

 گیرم اینجا دیگه با چراغم روشن نمی شه ........   ........

...

 شایدم هنوز شب نشده   ....    ه  .....کی می دونه 

  ......

 

 

...... گیرم می شینم ....   این    (        هنوزم خیابون منه ... ....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت   توسط tinyviny | 
 

انتقام ... کینه    ... عادت   .....رضایت؟ ....   چه خبره؟... خواستن ... رسیدن ...   بدو ...پس کو؟   .....ندیدی؟!

تلاش.... نداری ... داری         ...چه فایده داره؟  تحلیل ....  خوب پس آخرش چی؟ ..... پس برا چی زور زدن؟  . .........  آره خوب ....     اینم واقعیته   ..... ...هیچی   ...   وای نه    ....~نگو هیچی .... ... دیوونه؟ ....  کارایی که هیچ عاقلی نکنه ...  هیشکی نفهمه ....  از کجا معلوم یادت بمونه؟  ....

...     غرق نشه   ...   عرف .... عرف ....        زندگی ........ ....  ..   لعنتی

 

 

 

 

    ........  قول می دم  ..~

 

م~

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت   توسط tinyviny | 

...منم ميخوام برم  

 

گوش كن ...

شششش

صدا نمي ياد ...

  نه ....   نمي شنوي ....از بس شلوغه ..

.ببين   .....

شششش

نمي بينم ...

نه .. ... انقد زود تاريك شد كه نمي بيني ...

... ..گيرم تا بياد عادت كني كه ببيني تاريك تر مي شه ..

شششش

 

.. نترس ... 

.. تو فقط جا موندي ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت   توسط tinyviny | 

 

 

اونقد سرگرم دروغ گفتن به آدمامي شيم كه خودمونم...نه زندگي رو باورمون مي شه...نه

 

هنوزم نمي دونم ..  ...اين منه كه مهمه مگه نه؟....ترجيح دادني كه وابسته به زمانه...نكنه هنوز ادامه داريم...واي اين اصلا قشنگ نيست كه بگم رو پشت بوم  .. .. بايد انتخاب كنيم...آدم شديم همينه... چه مسخره... ... يكي منو از اين پوچي نجات بده.  .... اگه اين توجيه نبود... ساخته مي شي ولي وقتي بر ميگردي پشتت فقط يه توجيه..   .بم بگو چرا...بم بگو  ....بام دعوا كن ولي دليل بيار    .....بگو چرا...من يه توپ نيست كه اگه اينورشو دوس نداشتي از اون ور نگا كنيو بگي خوب جه فرقي داره متقارنه.. ...اگه متقارنه چرا اينورو دوس نداري.  ..تفاوت    ...هه  ...همیشه دور می زنی

مضحكه.. كاش مي شد دليل پيدا كرد..  ...يه مشت بي منطق با هم نشستيم هي ميگيم من  . ..لعنت به من كه همه ي ننگا از خودمه..   ...بگو و پاش وايسا...    اين مرامه.  ..اين مرفته..  ...صداقت؟.   ....فكر نكنم ولي مشكل اين باشه...مشكل گفتنه..  .از چي؟.  ....كاش مي شد آدم فقط از خودش بگه..  ...بدون هيچي ديگه..  .با كدوم منطق؟...اه حالم به هم خورد....   .يه مشت اميال مسخره ي پست كه اسمشو گذاشتيم من يخمونو گرفتن مث الاغ مي كشن ما هم الكي عرعر مي كنيم.. ...  .چه غلطي مي كنيم جز اينكه بعضي وقتا از رو حقه بازيمون سواري مي ديم و بار مي كشيم كه آخرش يه جفتك اساسي بندازيمو عقده هامونو خالي كنيم.  ..... ...

 

 

 

نه .... همون نیس

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت   توسط tinyviny |