![]() |
![]() |
|
| out out brief candle |
|
اين وبلاگ به دليل سوء استفاده ي يك عده تعطيل ميباشد.
دوستايي كه آدرس وب ديگه مو ندارن، هويت خودتونو يا ايميل يا وبلاگتونو نظر خصوصي بذارين ....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 خرداد1389ساعت توسط tinyviny |
|
|
اين ماه اي كه من اين بغل نوشتم يه آدم خاص نيست آقا جان من "حس"شو دوس دارم .... هزار تا آدم تا حالا اين حسي بودن .... بعضياشون حتي شايد فقط واسه يه روز!
حالا باز هي بپرسيد ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت توسط tinyviny |
|
|
why do I just take anything you do to me ...? ...whatever I'm fine ... just give me the smile >< |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 فروردین1389ساعت توسط tinyviny |
|
|
دستتو بده
نفس بكش نگام كن
من تنها برنميگردم كه چشماتو خاك كنم
اينجا نه ه اينجا نمير
نه تو بغلم نه وقتي دستت تو دستمه
~ فكرشم نكن من ولش نميكنم نميزارم ~
فقط نگهم دار ميدونم نمي خواي ميدونم سخته
ولي من تنها برنميگردم خاكت نمي كنم برات گريه هم نمي كنم ~ اگه بري بات ميام
نمي زارم تنها بيافتي
~ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت توسط tinyviny |
|
|
نمي خوام تكرارم كنم ... ... ولي راهي رو كه تا آخرشو حفظي احمقانه ست ولي هزار بار مي ري و يادت ميره كه همونه ... تا به تهش نرسي نمي فهمي ... .. شايد فراموشي خيلي هم توانايي مهمي نيست ... فقط به توجيه زنده بودنت كمك مي كنه ... .. گيرم مثل هميشه شجاعت تموم كردن شمردن نقطه هاي تو ي اين يه دايره رو هم نداشته باشي .... آره حماقت دور زدن خود توجيهي .. .. بهانه هاي كوچك خوشبختي مي دونم... فك كنم من بزرگ نمي شم .. .. اين فقط يه بازيه .. من هنوز دو سالمه و وقتي چيزيو مي خوام و براش جيغ مي كشم ..... ميذارمش كنار به محض اين كه داشته باشمش ... همه بچه ايم .. همون 2 سال . .... زور زدن واسه چيزايي كه نداري و نديدن چيزايي كه داري و آخرش هيچي پوچ خالي ... يه تلاش احمقانه .. .. آره بهانه هاي كوچك خوشبختي ... شايدم بهانه هاي فرار از خودكشي كه انفد ازش مي ترسي كه نمي توني يه لحظه درست نگاش كني ... همون 2 سال ... همون حماقت و تلاش بي معني ... گيرم آره! هنوزم منم .. هنوز نمي جنگم .. ولي ... از تسليم شدن بدم مياد . .. نتونستن بهتره مگه نه ... گيرم هنوز حرف مي زنم .. حرف ... ..حرف .... تا خسته بشم و بخوابم ... تا نتونم بهش فكر كنم .. تا وقتي كه دكمه ي پست مطلبو زدم فراموش كنم چي گفتم . .. بخوابم ... فرار كنم از فكر كردن به چيزي كه ازش مي ترسم ... از فراموش كردن بهانه ها و عقده هام .. . از مرگ .. از تلاش براي شجاع بودن ... از خودم .. از اون بيچاره اي كه تو مغزم نشسته و مي فهمه ولي هر چي داد مي زنه بش گوش نمي دم ... ميخوابم تا خفش كنم ... آره .. چون منم مي دونم ... مثل همه ي آدما مثل همه ي احمقا كه حالم ازشون بد مي شه .... مي بيني؟ مثل 4 سال پيش .. مثل خودم .... دلم مي خواد داااااااااااااااااااااااااااااد بزنم گريه كنم ... داره حالم ازين تكرار شدن به هم ميخوره ... ازيني كه اسمش تله ي هوشمنديه .. ازين كه همه چيزو ببينم ... به اون احمقا حسوديم ميشه ... .. به اين كه لا اقل بهونه هاشونو باورشون مي شه ... ..مجبور نيستن براي گول زدن خودشون بخوابن ..مجبور نيستن خودشونو توجيه كنن ... مجبور نيستن جنازه ي نقاشي هاي پاره شده شون تماشا كنن
فقط چون حسشون وحشتناك بوده مجبور
نيستن فكر كنن كجا بايد بغضشونو خالي كنن وقتي هيچكس نمي فهمه كه اين بيماري
نيست .. من ديوونه نيستم ... افسرده هم
نيستم ... .. فقط مي خوام حرف بزنم
.... ميخوام وقتي نقاشي مي كشم دروغ نگم .
... مي خوام خودم باشم ... مي خوام فقط
يه خيابون داشته باشم كه وقتي توش مي شينم به زور نخندم
... كسي چپ چپ نگام نكنه .. كسي مجبورم نكنه آدمي باشم كه نيستم .... كسي عشقمو ازم نگيره چون ... ه ..شايد وقتي احمقا مي نويسن فقط خودشون نباشن كه مي فهمن چي نوشتن ... . كه باعث شه عاشق يه عقده بشن ... .كه وقتي شكستن بهتر ببينن كه اينجا هيچييييييييييييييييي نيست هيچي كه ارزش شكستن داشته باشه خاليه يه دايره با عالمه نقطه با يه بغض كه هر چقدر نگهش مي دارم تا خفه شم نمي ميرم .. نميرم زير آب ... هنوز دارم آوازشو مي شنوم . .. هنوز صداي قلپ قلپ غرق شدن تو گوشمه .. .. هنوزم نمي تونم دااااااااااااااااااااااد بزنم .. .... اندازه ي همه ي گاوايي كه از بوي خون مي ترسن و ديوونه مي شن ... .. خدايا ه كاش شنا بلد نبودم .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت توسط tinyviny |
|
:)<
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 مرداد1388ساعت توسط tinyviny |
|
|
دلم براشون تنگ شده بود ..... ~ حسش یادم نیست .... این بده؟ .. .... ه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت توسط tinyviny |
|
|
با يه نفس حبس شده؟ هه نه اشتباه نكن! اين بار ديگه داد نمي زنم تا يكي نجاتم بده يا سرمو بالا بگيرم كه قبل از مردنم بيشتر آوازشو بشنوم نگاهم نمي كنم
ديگه نميزارم يادم بره كه من شنا بلدم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 دی1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
وقتی آدم حسابی می سوزه ... ... .. جاش می مونه؟ ~ مگه نه؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
چه آسون... ... هميشه يادمون مي ره ... يادمون مي ره كه داريم... انگار تا از دست نديم نمي بينيم... چه آسون مي شكنيم... مث كشتن يه پشه راحت و ناخود آگاه ........... كشتن يه پشه؟... ماها خود خواه تر از اين حرفاييم
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۵
تا از دست ندیم نمی بینیم ... نمی بینیم .... یادمون نم یاد که اصلا "میخوایم" داشته باشیم؟ شاید شکستن خیلی ام بد نباشه مگه نه؟ .. ..گیرم چیزی که همیشه بدم می یاد "ناخود آگاهه": ... ..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 آبان1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
هنوز همینجا ...
وسط وسط خیابون ....
گیرم نه آفتاب دیگه زورش بم می رسه نه باد .....
نه دیگه آدما رو می بینم نه اون لبخند و نگاه چپ چپو که حالا دیگه به نظرم فقط حماقتشونو می رسونه .... .... یا عقده هاشونو ........ حوصله ی کل با هیچیم ندارم ... گیرم هیچکی ام دیگه بم نمی گه تو آفتاب مخت تاب ور می داره که نگاش کنم .... نگام کنم .... گیرم انقد زل زدم به این تیکه آسفالت جلو پام که چشام به جز این دونه ماسه ی روبروم هیچیو نمی بینه ... ... همینی که نصفش از بقییه بالا تر بوده وقتی داشته خشک می شده .... .... ...اینجوری آدم گمش نمی کنه بین این همه ماسه .... گیرم حالا که خشک شده ... ........ تا آخر عمرش باید زیر چرخ کامیونا تاوان گردن کشیشو بده ..... .. تا صاف شه .... یا دوباره آسفالت روش بریزن تا بمیره راحت شه ...
گیرم فک نمی کنم این پشیمونش کنه از این که نخواسته احمق باشه .... ... ..... که مث بقیه بترسه و بره پایین که کمتر دردش بیاد ... ... کی میدونه ... کاش می شد بفهمی .....
هههه گیرم دیگه از فک کردنم خسته شدم .... به این که جمله هامو ویرایش کنم که احمقاام بفهمن ... .... شاید چیز زیادی ام نمونده که بش فک کنم .... دیگه همه ی تصویرای دورمو حفظ حفظم ..... اونقد که زیادم فرقی نداره چشامو ببندم یا باز کنم .....
... مخم شده مث این بدبخ H2O ... .با آفتاب بخار می شه می ره بالا .... شبام یواش برمی گرده سر جاش می خوابه .... ه از خوابیدنم دیگه بدم میاد....
.... از این که به تو ام بگم چرا داری نگام می کنی هنوز .... .... ..... ه ....حوصله ندارم نگات کنم بفمم چی می خوای ... .. یا کل بندازم ... ...یا هر چی .... ....
از سقف اتاقمم دیگه بدم میاد .... از ورق A4 ... ..آفتاب ....تابستون ..... ....
.....کوری لعنتی .... .......
دیگه ام حوصله ندارم بگم از نور زرد چراق که تو بگی .... ه ........ ... آره خوب ... ....
گیرم اینجا دیگه با چراغم روشن نمی شه ........ ........ ... شایدم هنوز شب نشده .... ه .....کی می دونه ......
...... گیرم می شینم .... این ( هنوزم خیابون منه ... ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 خرداد1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
انتقام ... کینه ... عادت .....رضایت؟ .... چه خبره؟... خواستن ... رسیدن ... بدو ...پس کو؟ .....ندیدی؟! تلاش.... نداری ... داری ...چه فایده داره؟ تحلیل .... خوب پس آخرش چی؟ ..... پس برا چی زور زدن؟ . ......... آره خوب .... اینم واقعیته ..... ...هیچی ... وای نه ....~نگو هیچی .... ... دیوونه؟ .... کارایی که هیچ عاقلی نکنه ... هیشکی نفهمه .... از کجا معلوم یادت بمونه؟ .... ... غرق نشه ... عرف .... عرف .... زندگی ........ .... .. لعنتی
........ قول می دم ..~
م~
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 خرداد1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
...منم ميخوام برم
گوش كن ... شششش
صدا نمي ياد ... نه .... نمي شنوي ....از بس شلوغه .. .ببين ..... شششش
نمي بينم ... نه .. ... انقد زود تاريك شد كه نمي بيني ... ... ..گيرم تا بياد عادت كني كه ببيني تاريك تر مي شه .. شششش
.. نترس ... .. تو فقط جا موندي ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت توسط tinyviny |
|
|
لياقت؟ ... بيشتر شبيه عقدست .. ... ههه .... آدم .. .. فكر ... آدم؟ ..تحليل ... ..مم .... نكنه ... خوب بكنه ... بذار ...هر چي .... هر چي... با كله بشه ... ديگه بسه ... ... نمي جنگم .. ولي ... از تسليم شدن بدم مياد... نتونستن بهتره مگه نه ... غرور .... هويت ... مممم شايدم ثبات نميدونم ... لعنت به عرف ..... به فكر .. به جامعه .... به آدم ... به حماقت ... به من كه از همشون بدتره ....... هههههه خودخواهي ... خاليه... ترس .. ..خودتوجيهي پيشرفته !... كه اصلا نذاره كارت به توجيه برسه ... كه نذاره فكر كني به چيزي كه مي خواي و حواستو پرت خودش كنه ... لعنت به اين خود توجيهي خودخواه ... لعنت به اين خودخواهي كه همه جا هست ... .. فكر مي كني مي شه اگه نباشه؟ ... نمي دونم ... اگه نباشه كه نمي شه فكر كرد ..... دور .. دور .... حماقته نه؟ ..... كه فكرت ته داره ... ته نه .. دور داره ... تا ابد مي توني اين وسطو تحليل كني ...تموم نمي شه ...ولي زيادم نمي شه ... اوني كه زياد مي شه اون وسط نيست .... تو فكرته ... تو حماقت ، دور .... مث بي نهايت نقطه تو يه دايره ... تا ابد مي توني بشمري .... زياده ... تموم نمي شه .... ولي ... ..كه چي؟ .... همش يه دايره ؟.... احمقانس... نه چون زياده .. يا كمه ...... .. كوريه ... هر چي ام نقطه بشمري...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت توسط tinyviny |
|
... دیگه نه ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
چه آسون... ... هميشه يادمون مي ره ... يادمون مي ره كه داريم... انگار تا از دست نديم نمي بينيم... چه آسون مي شكنيم... مث كشتن يه پشه راحت و ناخود آگاه ........... كشتن يه پشه؟... ماها خود خواه تر از اين حرفاييم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آذر1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
... O O
ممم... کاش رنگی نمی شد.. ... انگار حسش گم شده .. تو یه عالمه حس دیگه .. .. نه گم نشده... گیج شده ... هجو ... ... مخفی شده انگار ... دورتره .. ...بیشتر ram می خواد ... .... همم ولی خوب حالا دوسش دارم .... همینه ... تکامل ....
اه دوسش نداااااااااارم... ه ه ه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 آبان1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
مث حس نقاشی...!
...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مهر1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
نه من نیستم... ...نگو که به خاطر منه... دروغ نگو.... آره میدونم ...منم میفهمم... منم خودخواهم.. منم مادرم...
منم اینم خودخواهی تو.. . ..برای تجربه ی لذت من ..
که بگی عزیزم که بگی مشتاق منی که منتظرم باشی برای توجیه گناهت آره ...توجیه
گناه تجربه ی حسی که نمی خوام... گناه نخواستنم... این بودنه؟... به چه قیمتی ؟
نه من اینم... همین بودم... از روزی که مردم.. ...که زنده شدم... تو تو کشتیم
فقط همین؟
کاش می تونستم به پاس همه ی لگد هایی که زدم و تو چشما تو بستی .. داغی تبی که کف دستاتو خیس می کرد ... و اون اولین لبخندت .. که دیدی آخر انتظارتو به پاس سوزش چشمات که بش اعتراف نمی کردی...
به پاس کشتنم...
کاش می تونستم بگم چه قدر ازت متنفرم متنفرم
تو چشات نگا می کردم دااااد می زدم آخه لعنتی چرا؟ اگه نخوام باشم
نه من نیستم... نبودم...
از روزی که تو کشتیم کشتیم مردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 مهر1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
.. کاش خودشو داشتم هنوز...
مامااااااااااااااااااااااان!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مهر1385ساعت توسط tinyviny |
|
مم... چرا اینجوری بهتره یا نه؟... ! نمیدونم که...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مهر1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
جدی جدی توش جا شدم...! همم... ..همش همینه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 شهریور1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
... چه افتضاحه تردید...
نه... دوسش دارم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 شهریور1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
رفت...
تو اون آخرین قلوپ قلوپ قاتلی که ته مونده های آوازشو لا به لاش قایم می کرد و می برد ... غرق شد با یه نفس حبس شده ... .. نه از ترس خفه شدن .. از ترس اون بغضی که فقط منتظره نفس بکشی ... ... نگهش دار... .. بذار بمیری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
دستم اینجاست...
سرد سرد... زیر نور یخ زده ی بی رنگ مهتاب... خیس از اشکهای بسترت...
بخواب ماه من... بخواب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 تیر1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
buzz!!
... ki boode? hm baale...
aaaaa NISTAM?? nemifahmamet chi migi... nemifahmamet chi migi... nemifahmamet chi migi... nemifahmamet chi migi... nemifahmamet chi migi... nemifahmamet chi migi...
u.
BEDOONE KHODAM?
`mikham doostet bemoonam
Ba haghighat rooberoom kardi bagform...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 تیر1385ساعت توسط tinyviny |
|
![]()
...اینو گذاشتم چون گناه داشت اینقد اونو دعواش کردین...حالا این یکیو دعوا کنین !...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 خرداد1385ساعت توسط tinyviny |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ميخوام اصلا صد سال نخوابي
واللا! |
| پیوندها |
|
بزرگان موسیقی سنتی ایران |
|
RSS
|